![]() |
![]() |
|
| کوه و زندگی |
|
در ادامه موج سنگین برخورد با دانشجویان دانشگاه امیرکبیر امروز احکام ۶ نفر دیگر از دانشجویان به ایشان ابلاغ شد. این احکام شامل محرومیت از تحصیل و تسهیلات رفاهی دانشگاه است. روز گذشته برای دو نفر دیگر از دانشجویان چنین احکامی صادر شده بود و گفته می شود صدور احکام مشابه برای دیگر دانشجویان در روزهای آینده ادامه خواهد یافت.
حکم «دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات» و همچنین «محرومیت از تسهیلات رفاهی دانشگاه تا پایان تحصیل» برای عباس حکیم زاده، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، به صورت قطعی و لازم الاجرا به این دانشجو ابلاغ شد. پیش از این عباس حکیم زاده، در ترم گذشته به محرومیت موقت از تحصیل محکوم و به دانشگاه ممنوع الورود شد. با تایید این حکم، مدت محرومیت این عضور شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر به سه ترم می رسد. لازم به ذکر است علاوه بر صدور حکم فوق احضاریه جدیدی نیز برای این فعال دانشجویی صادر شده که روز گذشته به وی ابلاغ شد. همچنین بیژن پوریوسفی، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی پلی تکنیک، نیز به «دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات و محرومیت از تسهیلات رفاهی دانشگاه تا پایان تحصیل» محکوم شد. این حکم اولیه و قابل تجدیدنظرخواهی است. علاوه بر حکم فوق احضاریه جدیدی به بیژن پوریوسفی داده شده که بایستی وی طی روزهای آینده برای اطلاع از موارد اتهامی جدید خود در کمیته انضباطی حاضر شود. در ادامه موج صدور احکام سنگین برای دانشجویان، ابراهيم رحماني، نايب دبير شوراي صنفي دانشگاه، به يك ترم محروميت از تحصيل به صورت معلق محكوم شد. ورود ابراهيم رحماني به دانشگاه از ۱۵ ارديبهشت ماه بدون حكم ممنوع شده است اما روز گذشته حكم قطعي وي صادر شد. رحماني بار ديگر به كميته انضباطي احضار شده است و بايد روز چهارشنبه، بيست و ششم ارديبهشت ماه به كميته انضباطي مراجعه كند. همچنين سجاد ويسمرادي، عضو جديد شوراي مركزي انجمن اسلامي، به دو ترم محروميت از تحصيل با احتساب سنوات و محروميت از كليه امكانات رفاهي تا پايان تحصيلات محكوم شده است. وي احضاريه مجددي نيز از سوي كميته انضباطي دارد. بهزاد حیدری، عضو دیگر شورای عمومی انجمن اسلامی امیرکبیر، به «یک ترم محرومیت از تحصیل» محکوم شد. حکم اولیه بهزاد حیدری پیش از این صادر شده بود که پس از اعتراض وی به حکم اولیه، حکم قطعی وی امروز صادر شد. صدیقه بیگدلی، دیگر عضو شورای عمومی انجمن اسلامی، به «محرومیت از تسهیلات رفاهی دانشگاه تا پایان تحصیل» محکوم شد. حکم صادره برای این دانشجو قطعی و لازم الاجراست. صدیقه بیگدلی نیز مانند دیگر دانشجویان علاوه بر حکم فوق احضاریه جدید نیز برایش صادر شده است. روز گذشته نیز احکام یک ترم محرومیت از تحصیل برای علی صابری، دبیر انجمن اسلامی امیرکبیر، و سه ترم محرومیت از تحصیل برای محمداسماعیل سلمانپور، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی، صادر شد. با صدور احکام فوق با توجه به این که هر دانشجوی دوره کارشناسی مجاز است حداکثر طی ۱۲ ترم واحدهای درسی خود را بگذارند، فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر همگی در آستانه اخراج قرار گرفته اند. در هفته جاری بیش از ۴۰ نفر از دانشجویان امیرکبیر به کمیته انضباطی احضار شدند و شنیده ها حاکی از آن است که صدور احکام سنگین برای این دانشجویان در روزهای آینده ادامه دارد. رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، با صدور احکام سنگین انضباطی برای دانشجویان به نوعی در راستای شعار انقلاب فرهنگی دوم گام برمی دارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:59 توسط پوریا |
|
|
با توجه به نزدیک شدن ـ اولین برنامه تقویم کوهنوردی شامونی در تاریخ ۳ـ۴ /۳ /۸۶
از علاقه مندان دعوت می شود برای شرکت در برنامه با شماره ۰۹۱۲۴۷۷۲۶۱۳ تماس حاصل فرمایند. قابل ذکر می باشد برنامه آسمان کوه به چپکرو با ارتفاع ۴۲۰۰ متر تغییر کرده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:32 توسط پوریا |
|
|
طبق مقاله ایی در وبلاگ کلاغها ( فرامرز نصیری ) به دفاع از شخص آقای حسن جواهر پور نظراتی را در
وبلاگ ایشان نوشتم که این نظرات تبدیل به گفتگویی شد که هیچ نتیجه ی منطقی از آن حاصل نشد. از دوستان عزیز درخواست می کنم پس خواندن این مطالب نظرات خودشان را در این مورد بنویسند و اگر هیچ و پوچ دچار اشتباهی در مورد درک مطلب کلاغها شده است راهنمایی اش کنید با تشکر مطلب از وبلاگ کلاغها : اعترافاتی ديرهنگام و تکان دهنده !
حوادث غم انگيز و تاسف بار در کوه نوردی ايران همچنان ادامه دارد ! کشته شدن دختری به نام افخم در مسير قله ی توچال و سقوط مرگبار يکی از اعضای گروه کوه نوردی همت شميران از ديواره ی شروين در منطقه بند يخچال٬ دو حادثه ای بود که روز جمعه ۳۱/۱/۸۶ در کوه های شمال تهران به وقوع پيوست و بار ديگر توجه افکار عمومی جامعه کوه نوردی را نسبت به دلايل و ريشه های تکرار چنين فجايع تراژيکی جلب نمود . در متن گزارش خبرگزاری فارس از حادثه ی ديواره شروين ٬ گفت و گويی کوتاه با يکی از دست اندرکاران تشکيلاتی و مربيان آموزشی فدراسيون کوه نوردی وجود دارد که به مثابه ی اعترافاتی دير هنگام و تکان دهنده ٬ می تواند تا حدودی روشنگر پاره ای دلايل و ريشه های حوادثی از اين دست در کوه نوردی ايران باشد : « ... جواهرپور درباره مسئوليت ايمن سازي مسيرهاي سنگنوردي در ديوارهها، متذكر شد: اين يك واقعيت است كه ديوارهها و مسيرهاي سنگنوردي نياز به ايمنسازي دارند چرا كه بسياري از اين مسيرها، سالها پيش گشايش شده و ابزار مورد استفاده در مسيرها دچار فرسودگي شدهاند. به عنوان مسئول اين كميته، بارها از فدراسيون درخواست بودجه اي نزديك به 500 هزار تومان كردم تا اين طرح اجرا شود. اولين پيشنهاد نيز همين ديواره شروين بود؛ اما ريالي اختصاص داده نشد... » اين روشن ترين و صريح ترين اعتراف و قضاوتی ست که در باره آثار و عواقب زيان بار بيش از دو دهه حاکميت تفکرات تبليغاتی و ايدئولوژيک ــ توسط مهره ای به نام صادق آقاجانی ــ بر فدراسيون کوه نوردی ايران بيان می شود ! در تفکر و نگرش آدم هايی مثل صادق آقاجانی و تمام آن مثلا مربيان و دست اندرکارانی که بيش از دو دهه از اين سفره ی پر برکت دولتی بهره ها (!!) بردند و بر کارنامه ی افتخارات (!) هيماليانوردی خود افزودند ٬ توجه جدی به بنيان های آموزشی و يا مانند همين اعتراف گفته شده : اختصاص ۵۰۰ هزارتومان برای ايمن سازی مسيرهای سنگ نوردی در مناطق مورد توجهی مثل بند يخچال و ... هيچگاه دارای ارزش و جايگاه نبوده است . در تفکر و نگرش آنان ٬ نشان دادن سرسپردگی بی چون و چرا به مسئولين بالادست با انجام برنامه های تبليغاتی و همراه با شعارهای ايدئولوژيک : صعودهای معمولی و بارها انجام شده و بدون هيچ کار نو و خلاق در هيماليا و ياصعود اولين بانوی مسلمان به اورست با صرف هزينه ای نزديک به ۵۰۰ ميليون تومان و در کنار آن فعاليت های تجاری و تاسيس انواع شرکت های توريستی و واردات کالاها و لوازم کوه نوردی و ... بسيار و بسيار مهمتر از توجه به جان امثال اسماعيل مهامد ها بوده است . حوادث غم انگيز و تاسف بار در کوه نوردی ايران همچنان ادامه خواهد داشت اما سرانجام روزی اين افراد ( صادق آقاجانی ها ٬ اقبال افلاکی ها ٬ رضازارعی ها ٬ علی پارسايی ها ٬ جواهرپورها و ... ) در برابر افکار عمومی مردم اين سرزمين ناچار به پاسخگويی خواهند بود . دور نيست و دير نيست ... نظرات به ترتیب زمان : ۱ـ
۳ـ
۴ـ
۷ـ
۸ـ
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:41 توسط پوریا |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تقدیم به خانواده و همنوردان عزیزانی که دیگر در میان ما نیستند!
خوب نگاه کن : همه این بدن هایی که میبینی روزی تجزیه خواهند شد , آنها زندگی می کنند , عشق می ورزند , امیدوارند دوباره نگاه کن : هیچ چیز وجود ندارد .!!! نسلهای آدمی از خاک بلند می شوند و دوباره به خاک می ریزند . این همه هیاهوی از آن چیست ؟ اکنون دیگر می دانم : از هیچ چیز نمی ترسم ٫ خود را از ذهن ٫ دل و جسم هر سه خلاص کرده ام ٫ اوج گرفته ام ٫ آزادم. این همان چیزی است که همواره در جستجویش بودم ٫ هرگز بیش از این نخواسته ام ٫ من همواره در جستجوی آزادی بودم . نوشته شده توسط پوریا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:22 توسط پوریا |
|
|
بنام یگانه صعود کننده تقویم برنامه های شش ماهه اول سال ۸۶ گروه آزاد کوهنوردی و خط الراس نوردی شامونی
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:48 توسط پوریا |
|
|
با عرض پوزش پس از به کار بردن تمامی راهنمایی های شما دوستان به هیچ نتیجه ایی نرسیدم
بجز این که فعلا بی خیال عکسها بشم و به گزارش کتبی رضایت بدم .
یک ربعی گذشت که صدای بیدار باش سرپرست بلند شد تا ساعت 5 صبح چیزی نمانده بود و
کلی کار داشتیم .سرعت با د بیشتر شده بود وسرپرست ساعت حرکت را به خاطر سرما و باد
مقداری عقب تر انداخت . طبق عادت دیرینه برای عکاسی از طلوع خورشید از چادر رفتم
بیرون – باد شدیدی در ارتفاعات بالاتر در حال وزیدن بود چند تایی عکس گرفتم و به نوبت به
تمام چادر ها سرک کشیدم .به چادر سرپرست که رسیدم سرپرست گفت 8 حرکت می کنیم –
فکر می کنم منتظر کمی آفتاب بود . سر ساعت همه به جز تیم سرپرستی آماده حرکت بودند .تیم
3 نفره سرپرست حتی چادرشان را هم جمع نکرده بودند .دستور حرکت توسط سرپرست صادر
و بسوی پیت سرا حرکت آغاز شد تا ایشان بعد از جمع آوری وسایلشان به ما ملحق شوند.تقریبا
برای برفکوبی بچه ها تا زانو تو برف می رفتند – شیب هم مناسب ریزش بهمن بود بچه ها هم
شیب را به صورت زیگزاگ صعود کردند .این دومین اشتباه ما بود باز هم نگران بهمن شدم .در
انتهای شیب که بودیم تیم پایین حرکت کردند. هوا نیمه ابری بود ولی از بالا که نگاه می کردیم کلاردشت غرق در آفتاب بود .در انتهای شیب
سنگهای بزرگی قرار دارد که فضای ما بین آنها پر از برف بود که با تراورس از شمال آنها خود
را به روی یالچه ایی کوچک که به پیت سرا و در نهایت به کنگلک ختم میشد خود را
رساندیم.ایستادیم تا بچه ها همه با هم حرکت کنند به پیت سرا که رسیدیم شدت باد افزایش پیدا
کرد در بالادست هم برف پودر معلق در هوا به شکل ابر در آمده بود که نشانی برای طوفان
بود . سرعت حرکت تیم در کل خوب بود حال سرپرستمان هم به علت سرما خوردگی نا مساعد
بود .فاصله نفرات در بیشتر مواقع از هم زیاد می شد . بادهای ملایم صبحگاهی تبدیل شده بود به
تندبادهایی که با سرعت 50 کیلومتر می وزید .از نظر بچه ها این تندباد ها خیلی هیجان انگیز
بود .به اولین مسیر بهمنی رسیدیم البته بهمنی بودن مسیر نظر شخصی من بود.در نزدیکی
کنگلک پایین بودیم که برای اضافه کردن لباس وتغییر ذائقه ایستادیم .بعد از مقداری استراحت به
حرکتمان ادامه دادیم تا به تابلو کنگلک پایین رسیدیم .رو به جنوب غرب ( سیاه کمان) که می
ایستادیم یالچه ایی در سمت چپ وجود داشت و به نظر بهترین مسیر برای صعود به بالاتر بود
ولی مسیر را به سمت راست تر ادامه دادیم .در اطرافمان بهمن های کوچکی ریخته بود.مسر
حرکتمان به صورت یک تراورس از زیر کوهپایه های سنگی اسپد به سمت کنگلک بالا ادامه
داشت .
صورت قیفهای کوچک و بزرگی در آمده بود که با حجم زیادی از برف منتظر فرصت مناسبی
برای ریزش به سمت دره بود.
سرعت حرکتمان کند شده بود و فاصله نفرات زیاد – مقداری جلوتر ایستادیم تا بقیه نفرات
برسند .بالاخره به اولین بهمن از نظر سرپرست وبزرگان تیم رسیدیم وکمی احتیاط لازم بود .نظر
مسئول فنی این بود که مسیرهای بهمن گیر را یکی یکی رد می کردیم ( البته گوش شنوایی وجود
نداشت ) ولی بزرگان چیز دیگه ایی می گفتند !!! خوب حتما یه چیزی می دونن که میگن؟
بگذریم که چگونه مسیر را رد کردیم وبه همین صورت 2 تا بهمن گیر کوچک دیگر را تا
لیزونک پشت سر گذاشتیم .
ساعت 12:30 به بزرگترین بهمن منطقه یعنی لیزونک رسیدیم. فاصله تراورسی را که باید انجام
میدادیم کمی طولانی بود – مسئل فنی هم با جدیت تمام فرمودند که مسیر را باید یکی یکی رد
بشیم وبعد از توصیه های ایمنی که توسط یکی از نخبگان گوشزد شد مسئول فنی شروع کرد به
برفکوبی و رد کردن مسیر بهمنی.شدت تند بادها خیلی زیاد شده بود و حرکت را کمی سخت تر
می کرد . همین طور که حرکت مسئول فنی را روی اون توده بهمنی دنبال می کردم دیدم یکی
از بزرگان با 3 نفر دیگه از بچه ها شروع به حرکت کردند .حجم برف خیلی زیاد و مناسب
برای یک بهمن بزگ بود – البته این اتفاق برای ما نمی افتاد آخه ما با بقیه فرق داشتیم .
حرکت تیم کند شده بود وتندبادهایی با سرعت تقریبی 80 کیلومتر تعادل بچه ها را به هم می زد
تعدادی از نفرات عجله داشتند که سریع تر برسند و تعدادی هم به خاطر ضعف جسمانی آهسته
تر حرکت می کردند در نتیجه فاصله نفرات با هم زیاد شده بود .تندبادها به طوفان تبدیل شده بود
و به صورت یکنواخت ما را نوازش می کرد در بعضی مواقع هم بقدری سرعت باد زیاد می شد
که حتی اجازه کوچکترین حرکتی را به ما نمی داد.به انتهای یال نزدیک می شدیم و مدام بر
سرعت باد افزوده می شد .ذرات برف هم مثل دسته ایی زنبور در هوا در حال رقصیدن
بودند.پس از طی مسیری نه چندان کوتاه به دشت سرچال رسیدیم که با دیدن پناهگاه مقداری ذوق
زده شدیم .
قرار گرفتن کوه ها در روبروی هم تونلهایی درست کرده بود که بادهای غربی را با سرعت هر
چه تمام تر به سمت ما هدایت می کرد.
مسیر پناهگاه را بجای اینکه به کف دشت برویم مقداری تراورس کردیم واز سنگ بزرگی که
کنارش سنگچین بود به سمت پناهگاه حرکت کردیم .بچه هایی که جلوتر بودند به سرعت به در
بالای پلکان هجوم بردند و با بیل وکلنگ به شکستن یخهای اطراف در ورودی مشغول
شدند .داخل پناهگاه که رسیدم به سرعت لباسامو عوض کردم و به داخل کیسه خواب رفتم تا
گرمای از دست رفته بدنم را جبران کنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:3 توسط پوریا |
|
|
بعد از سه سال باز تصمیم گرفتم سنگ نوردی را به صورت یه کمی جدی شروع کنم. رو همین حساب با رفقا ۵ شنبه رو رفتیم بند یخچال . هوا ابری بود از صبح کلی کار کرده بودیم و منتظر یه فرصت خوب برای استراحتی طولانی بودیم .بعد از ظهر بود که یه رعد و برق و بعدش هم یه رگبار حسابی کل سنگها رو خیس کرد .از خدا خواسته ما هم کارو تعطیل کردیم رفتیم پایین تر از سنگ گاندی چادر زدیم برای فردا هم قرار گذاشتیم که شبونه بریم نوک کوه توچال . هوا کمی سرد بود و نمه بارونی هم میآمد از بالا رفتن هم پشیمان شدیم و به خوابمون ادامه دادیم .از خواب که بیدار شدیم رفتیم چشمه تا یه صفایی بکنیم .بعد از شستن دست و صورتمان یکی از دوستان خبر داد که یه خانمی بالاتر تر از جانپناه سنگ سیاه ( امیری ) به علت کولاک و یخ زدگی فوت کردند .ناراحت شدم که بازم به خاطر یه اشتباه کوچک یه نفر جانشو از دست داده خدا بیامرزتش !!!!!!!!!!!!! بعد از خوردن صبحانه یه کم بلدرینگ میچسبید . تو راه چند تا از دوستان آرشی رو دیدم و بعد از چاق سلامتی رفتیم پی کار خودمون . حدودا ساعت ۵ بعد از ظهر بود که وسایلمونو جمع کردیم و آماده حرکت شدیم .بازم دوستان آرشی رو دیدیم که با چند نفر از بچه های همت شمیران به سمت پایین در حرکت بودند . یکی از بچه های همت حسابی تو شوک بود و یه سره می گفت جنازشو کی میارن پایین . فکر کردم از آشنایان خانمی که دیشب فوت کرده بود هستند ولی اشتباه فکر کردم .اینا تعدادی از بچه های همت شمیران بودند که هنگام فرود از دیواره شروین ( کارگاه کلاهک بزرگ ) به علت از جا در آمدن یک میخ فرسوده - یکی از دوستانشان پس از برخورد با تاقچه های دیواره به انتهای دیواره سقوط میکنه و در جا .............! به کافه عباد که رسیدیم بزرگترین مشکل این بود که چه جوری و چه کسی خبر فوت را به خانواده مرحوم اطلاع بده. خیلی ناراحت شدم : بازم به خاطر یه اشتباه کوچک دیگه یک نفر جانشو از دست داد خدا بیامرزتشون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ البته امیدوارم آقای هوایی پس از گرفتن بودجه چند میلیارد تومانی - ۱۰۰ هزارم از این بودجه را صرف ترمیم گارگاه های فرسوده دیواره های کشورمان بکنند. البته کارگاه های فرسوده رو خودمون یه کاریش می کنیم صرف کارگاه های خیلی فرسوده بکنند واجب تر ( ۱۰۰ هزارم اون بودجه رو میگما اشتباه نشه )
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:37 توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بشریت تکه ای گل است . بیا در این خرابه ی جسم و ذهن گلی کوچک برویانیم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
قهوه تلخ دماوند تا علم کوه پیک لجور کلاغها سنگ و یخ گزارشات صعود به قلل و.... قلمرو کوهستانی ایران آناپورنا بی هیچ ترسی ازجاذبه زمین کوه - فلسفه بلک راک گرو کوهنوردی تهران |
|
RSS
|